طرح و شهر

بیان مسائل تخصصی معماری و شهرسازی، ایجاد مکانی برای هم اندیشی و تبادل نظر، اطلاع رسانی و افزایش دامنه آگاهیهای عمومی و فردی درباره موضوعات مختلف حرفه ای، از اهداف اصلی ایجاد این فضای مجازی می باشد

تهران؛ کلانشهری بی مرکز (2)

پیرو ارائه نخستین بخش از نگاه نویسنده فرانسوی سرژ میشل به کلانشهر تهران در دو پست قبلی –که با استقبال دوستان مواجه شد-، ادامه این مطلب به صورت خلاصه شده در زیر آمده است:

 - پایتختِ خوش آب و هوایی که بر سراشیبی ملایم دامنۀ کوه البرز می خرامید، به علت انفجار جمعیّت به کلانشهری ناهنجار تبدیل شده است. تهران درسال انقلاب تنها سه و نیم میلیون نفر جمعیت داشت در حالی که جمعیّت امروزش به 12 میلیون نفر می رسد. فقدان یک طرح جامع شهرسازی و رشد زمین خواری دو علت دیگر این دگردیسی می باشند. در یک نظام اقتصادِ دولتی، سرمایه گذارها از عرصه صنعت می گریزند و به پهنه ساختمان سازیِ لوکس روی می آورند.

 - تا پایان دهه هشتاد میلادی، خسارات ناشی از چنین وضعیتی چندان محسوس نبود. آن زمان به علّت خطرات زلزله و نیز به دلایل زیبایی شناختی ظاهری، ساختن عمارات بالای 4 طبقه ممنوع بود. اما در پایان جنگ ایران و عراق، شهرداری شروع به فروش تراکم کرد. زیرا صندوق ذخایرش خالی شده بود و برای پرداخت حقوق کارمندان، احداث اتوبان و جمع آوری زباله، نیاز مبرم به پول داشت. بساز و بفروشها کافی بود سرکیسه را شل کنند تا جواز هر تعداد طبقه اضافه را بدست بیاورند. به قول داراب دیبا، این به معنای فروش حقّ تنفّس و حقّ نور شهروندان بود. در تهران کنونی، بی منطقی، پریشانی، ترافیک و انواع آلودگیها به حدّ غیرقابل قبولی رسیده اند. مفاهیمی چون کیفیّت فضای زندگی و محیط زیست سالم انسانی معنای خود را از دست داده اند.

 -به گفتۀرم کوولهاوس، در شهرهای ژنریک، شهرسازان مثل شطرنج بازانی هستند که حریفشان کامپیوتر است در نتیجه ناگزیر به شکست هستند. در تهران هیچگاه نظر شهرسازان جدی گرفته نشده است و به معمارها هم گفته اند زیاد حرف نزنند. اکثر طرّاحی ها بعهده بساز و بفروش هاست که برای جلب رضایت مشتریان ثروتمندشان، نقشه منازل را از روی مجلّه  های دکوراسیون غربی کپی میکنند. اما داراب دیبا یک امتیاز برای تهران بعد از انقلاب قائل است و می گوید که شهر کمی دموکراتیک شده است. "ذات جمع گرایانه ایرانیان در تهران امروز در مقایسه با سابق، بهتر بروز میکند. طبقه بندی میان فقرا در جنوب و اغنیا در شمال همچنان وجود دارد ولی تمایزش کمتر شده است. مثلاً دهه ها پیش، آب آبشارهای کوه البرز، پاک و صاف به خانه های شمال و باغ های بزرگشان می رفت ولی وقتی پانزده کیلومتر پایین تر به جنوب شهر می رسید، اگر به سیلاب تبدیل نمی شد، گِل آلوده و متعفن بود.فروشندگانِ آبِ شُرب، بشکه های آب را بر پشت قاطرهای خود گذاشته، به ساکنان جنوب شهر "آب شاه"  می فروختند. امروز همه آب لوله کشی دارند!"

  
نویسنده : خشایار کاشانی جو ; ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۸
تگ ها :