طرح و شهر

بیان مسائل تخصصی معماری و شهرسازی، ایجاد مکانی برای هم اندیشی و تبادل نظر، اطلاع رسانی و افزایش دامنه آگاهیهای عمومی و فردی درباره موضوعات مختلف حرفه ای، از اهداف اصلی ایجاد این فضای مجازی می باشد

تهران؛ کلانشهری بی مرکز (1)

اخیرا کتابی در فرانسه تحت عنوان "قدمت روی چشم" توسط نویسنده و روزنامه نگار مشهور متولد سوییس و مستقر در پاریس، سرژ میشل به چاپ رسیده است. موضوع کتاب درخصوص ابعاد مختلف زندگی ایرانیان است. میشل که از ماه ژوئن سال 2011 معاون مدیر مسئول روزنامه فرانسه زبان لوموند می باشد، بعنوان خبرنگار سالها در سوئیس، ایران، مناطق بالکان و آفریقا فعالیت کرده است. او از سال 1999 تا 2002 در ایران زندگی کرده و جایزه آلبرت لوندر که معتبرترین جایزه خبرنگاری فرانسه است را به خاطر فعالیتش در ایران بدست آورده است.

در تدوین این کتاب، پائلو وودز که عکاس روزنامه ها و مجلات معتبری همچون تایمز، نیوزویک، لوموند و جیو و صاحب چندین جایزه عکاسی بین المللی برای آثارش می باشد با میشل همکاری داشته است. در بخشی از این کتاب، میشل در مطلبی زیر عنوان "تهران؛ کلانشهری بی مرکز" به وضعیت معماری و شهرسازی تهران پرداخته و گرچه از نگاه یک روزنامه نگار اما به گمان بنده بسیار تخصصی آن را نقد و تحلیل نموده است. قسمت هایی گزینش شده از نوشتار او، در زیر ارائه گردیده و در پست های آینده بخش دوم آن را خواهم آورد:

 - در تهران همه از آلودگی هوا رنج میبرند زیرا روزانه 5 تن سرب در هوا پراکنده می شود و دست کم 4600 نفر در سال از این آلودگی جان می بازند. در تهران همه از ترافیک رنج میبرند زیرا 4 میلیون اتومبیل در خیابانهایی ترددد میکنند که برای یک دهم این جمعیّت طراحی شده بودند. در تهران همه از کمبود فضا و مسکن در عذابند تا جایی که برای مهارِ بحران مسکن باید ماهیانه 60 هزار آپارتمان جدید ساخته شود. در تهران، انسان از کمبود نور و منظره رنج می برد. در اثر بساز و بفروشی های اخیر، برج هایی در دومتری خانه ها سربرآورده اند که جلوی منظره و نور آنها را گرفته اند.

- حال، این تهرانی های شوربخت اگر می دانستند که در ساختن یک پدیدۀ آوانگارد معماری به نام "شهرِ ژنریک" générique  مشارکت دارند، به شدّت خوشحال می شدند. این کلمه را معمار سرشناس هلندی "رم کولهاوس" ضرب کرده است. اوّلین مشخصۀ یک شهر ژنریک این است که خود را از بند داشتن مرکز شهری واحد رها کرده است. مرکزِ تهران در عرض یک قرن آنقدر جابجا گشته که سرانجام گم شده است. قبل از جنگ جهانی اوّل، بازار بزرگ تهران قلب تپنده این شهر و مرکز آن محسوب می شده است. در زمان رضا شاه که دست به مدرنیزه کردن اجباری ایران زد، مرکز شهر کم کم به سمت شمال رفت تا به میدان توپخانه (امروزه میدان امام خمینی) رسید. پسرش محمّد رضا که تحصیل کرده گرانترین دانشگاه سوئیس بود مرکز تهران را به میدان فردوسی نقل مکان داد. 500 متر بالاتر به سمت شمال، سفارت های روسیه و انگلیس ساخته شدند و کافه های ادبیِ مشهور آن دوره دایر گشتند. پس از کودتا علیه مصدق در 1953، مرکز تهران یک جهش 500 متری به سمت شمال کرد و در طول دورۀ مستانه دلارهای نفتی با برجهای فولادی و شیشه ای اش در خیابان تخت جمشید (طالقانی) در نزدیکی سفارت آمریکا جای گرفت. انقلاب نیز این مرکزگریزی را مهار نکرد.

- آنقدر بزرگراه و اتوبان در تهران تاسیس شد که پایتخت ایران به شکل لوس آنجلس در آمد. این امر هم ناشی از نیاز ترافیکی و هم بخاطر غرور و چشم و همچشمی بود. پیش از آنکه دوبی برج 828 متری خلیفه اش را تمام کند، تهران بر تلاش خود افزود تا برج میلادِ 435 متریش را به پایان برساند. در این میان ایرانیان از خود نپرسیدند که فایده اینهمه ولخرجی بجز نصب یک آنتن مخابراتی چیست.

- فضای داخل خانه ها، بر عکسِ ظاهر پر هرج و مرج خیابانهای شهر، تمیز و شیک است و راز تهران نیز در همین است. چطور می شود که حاصل جمع این همه زیبایی های پنهانِ اندرونیِ خانه ها به چنین زشتی عمومی بیانجامد؟.... تهرانِ نو، شهری ژنریک و بی مرکز است. البته خیلی ها که از کولهاوس بی خبرند میگویند که تهران شهری لگام گسیخته است!

  
نویسنده : خشایار کاشانی جو ; ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢
تگ ها :