طرح و شهر

بیان مسائل تخصصی معماری و شهرسازی، ایجاد مکانی برای هم اندیشی و تبادل نظر، اطلاع رسانی و افزایش دامنه آگاهیهای عمومی و فردی درباره موضوعات مختلف حرفه ای، از اهداف اصلی ایجاد این فضای مجازی می باشد

آموزش معماری؛ مبدا یا مقصد

به منظور بحث درباره "آموزش معماری"، شناخت و بازتعریف ماهیت هریک از دو مفهوم "آموزش" و "معماری" درجهت حصول به یک زبان مشترک، ضروری می نماید:

"آموزش" در معنای نوین آن یادگیری یک فن، حرفه، رشته و دانش است که فرآیندی دوجانبه بوده و هم فراگیرنده و هم فرادهنده باید در آن شرکتی فعال داشته باشند. آنچنانکه لویی کان به زیبایی در تعریف خود برای یک مکان آموزشی به این مفهوم اشاره می کند:

"مدرسه جایی زیر سایه یک درخت است که گروهی آنجا جمع می شوند. کسی معلم است و این را نمی داند و بقیه دانش آموز هستند و آنها هم این را نمی دانند!"

از همین منظر، آنچه عموم بویژه در ایران به اشتباه در مورد یک نظام آموزشی می پندارند و آن را فرآیندی تک محوری و انتقال یک سویه اطلاعات از معلم (استاد) به دانش آموز (دانشجو) می دانند، انگاره ای سنتی است که با اصول تعلیم و تربیت در دوران اخیر در تناقضی آشکار است. امروزه و در آستانه هزاره سوم و عصر انفجار اطلاعات و ارتباطات، تاکید می گردد که یک سیستم آموزشی (شامل مکان آموزش، استاد و تمامی دیگر امکانات و تجهیزات کمک آموزشی مرتبط) در بهترین حالت تنها می توانند %25-%30 در آموزش یک فراگیر نقش داشته باشند. سهمی که با ارتقاء سلسله مراتب تحصیلی، به همان نسبت کاهش یافته و در مقطع دکتری حتی به کمتر از %5 بالغ می گردد.

بنابراین، آموزش (که در این نوشتار مقطع تحصیلات فوق متوسطه را در نظر دارد) کاملا متکی بر ممارست و پشتکار دانشجو بوده و استاد تنها بعنوان یک راهنما و فراتر از آن یک همکار که خود نیز باید همواره در فرآیند آموزش مشارکت داشته و از آن بهره مند گردد، نقش ایفا می نماید. همین امر است که سبب می گردد از یک جمع چند ده نفری، تنها به تعداد کمتر از انگشتان یک دست، متخصص واقعی از دانشگاه بیرون آید.

از سویی دیگر، "معماری" رشته ای بسیار متنوع، گسترده و چند بعدی است. و برخلاف برداشت غلط موجود تنها حیطه عملکردی آن به "طراحی فضا" محدود نگردیده و معماران موفق فقط کسانی که عموما با رانت های مختلف تبلیغاتی و رسانه ای مشهور گردیده و پروژه های بزرگ را طراحی و مسابقات بین المللی را برنده می شوند، نیستند!

تمامی معمارانی که به "مدیریت اجرای یک ساختمان" و تهیه نقشه های اجرایی می پردازند، در زمینه "متره و برآورد" یک پروژه فعالیت می کنند، به کار "آموزش و تدریس" معماری اشتغال دارند، در حیطه "نقد معماری" حضور دارند، "بازنگری طراحی پروژه ها" را بر عهده دارند و ... همگی جزو یک خانواده هستند و اقدامات آنان همسنگ بزرگ معمارانی که فقط در قلمرو "طراحی" فعالیت می کنند، واجد ارزش است. زنجیره ای که حذف و یا فقدان هریک از اعضای آن سبب توقف و یا رکود معماری خواهد گردید.

از این رو، به نظر می رسد که اصل آموزش نه تنها در معماری بلکه جهت ورود به هر حرفه ای الزامی است. هرچند که ممکن است بزرگانی مانند "تادائو آندو" آن را در خارج از محیط آکادمیک به دست آورند و درمقابل نخبگانی همچون "سانتیاگو کالاتراوا" و یا "ماریو بوتا" در دانشگاه از آن بهره مند گردند. همچنین، اصلاح این طرز تلقی از یک محیط آموزشی ضروری است که این موسسات همچون یک خط تولید کارخانه نیستند که دانش پژوه را بعنوان یک ماده اولیه ورودی گرفته و در انتها یک معمار زبردست را بعنوان محصول خروجی تحویل دهند.

یک نظام آموزشی بویژه در رشته ای مهارتی و چند رویکردی همچون معماری اگر تنها بتواند دانشجو را با زمینه های مختلف کاری و حیطه های دانشی مرتبط آشنا نموده و کلیدهای ورود به حرفه را به او معرفی نماید، به رسالت خود عمل نموده است. در این میان، یافتن "شاه کلید" اصلی و زمینه ای که هر کس با توجه به استعدادها، خلاقیت و ممارست های فردی می تواند در آن موفق تر باشد، بر عهده فراگیرنده است. امری که توقف پذیر نبوده و باید تا آخرین لحظه عمر استمرار داشته باشد. و در یک کلام، آموزش معماری نه مقصد بلکه مبدا راه است!

  
نویسنده : خشایار کاشانی جو ; ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٩
تگ ها :

طرح انتقال پایتخت؛ راهکار یا راه فرار!!

چندی است که موضوع انتقال پایتخت از سوی برخی مسوولان دولتی مطرح شده و در اظهار نظرهای پراکنده ای که در این رابطه بیان گردیده، این طرح بعنوان ابتکاری که می تواند مشکل گرانی مسکن در کلانشهر تهران را حل نماید، معرفی شده است. نخستین بار که جابجایی پایتخت مورد توجه جدی دست اندرکاران امور قرار گرفت، در سالهای پایانی دهه 1360 و دوران پس از جنگ بود که معضلات و نابسامانی های فراوان در شهر تهران، باعث تبیین این گزینه گردید. امری که سرانجام با انتخاب غلامحسین کرباسچی بعنوان شهردار تهران و فعالیتهای گسترده ای که با حمایت های بیدریغ دولت وقت به انجام رساند و حداقل سبب ایجاد تغییراتی بسیار زیاد در منظر عمومی و تاسیسات روبنایی این کلانشهر گردید، به دست فراموشی سپرده شد.

اما طرح مجدد مساله انتقال پایتخت و پس از دو دهه حکایتی دیگر دارد. افزایش سرسام آور و ناگهانی قیمت مسکن در دو سال اخیر و در اثر سیاست های غلط اقتصادی دولت نهم که علی رغم هشدارهای فزاینده کارشناسان اقتصادی مبنی بر عدم تزریق مستقیم پول حاصل از فروش نفت به جامعه بوجود آمده-، متولیان دولتی را به چاره جویی واداشته است. جابجایی پایتخت از تهران به هشتگرد (گزینه ای که ظاهرا از آن بعنوان جایگزین نام برده می شود)، از همین منظر مورد توجه قرار گرفته و به زعم دولتمردان می تواند سبب ایجاد شوک به بازار مسکن و تعدیل قیمت ها گردد.

حقیقت این است که سابقه توجه کشورها به انتقال پایتخت ها و انجام اقدامات عملی در این زمینه به حدود 5 دهه قبل باز می گردد. ریودو ژانیرو در برزیل، آنکارا در ترکیه، اسلام آباد در پاکستان و... نمونه هایی از این دست هستند که اکثرا نیز بصورت شهرهای جدید و نوبنیان شکل گرفتند. و نکته جالب اینکه عمده این موارد نیز در کشورهای در حال توسعه بوده و تقریبا در تمامی موارد نیز با شکست در دستیابی به اهداف تبیین شده و ازدیاد مشکلات همراه گردیده اند. آنچنانکه امروزه، نظریه انتقال کامل پایتخت ها از نقطه ای به نقطه دیگر تقریبا بطور جدی در هیچ کشوری از جهان در دستور کار قرار ندارد.

مساله انتقال پایتخت ها را در واقع می توان در زیر مجموعه رویکردهای سنتی به مساله شهر و شهرنشینی دسته بندی نمود. در این نوع طرز نگرش که "ضد شهری" می باشد، ازدیاد جمعیت در شهرها بعنوان پدیده ای خطرناک تلقی گردیده و جملگی سیاست ها درجهت جلوگیری از مهاجرت روستاییان به شهرها و محدود کردن هرچه بیشتر ساکنان شهرها تنظیم می گردد.

این در حالی است که در رویکردهای جدید که بویژه در آستانه هزاره سوم بیش از پیش بر آن تاکید می گردد به پدیده ازدیاد جمعیت در شهرها، شکل گیری کلانشهرها و تمرکز خدمات در یک محدوده بعنوان یک پدیده مثبت که می تواند موجب افزایش بهره وری ساکنان از تسهیلات موجود و کاهش مصرف انرژی گردد، نگریسته می شود.

برهمین اساس، بیان می گردد که کلانشهرها پدیده هایی نوین، جهانی و ماندگارند و بویژه از ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی از اهمیت بسزایی برخوردار می باشند. و اینکه تغییر پایتخت ها نه تنها فاقد توجیه اقتصادی می باشد بلکه در وضعیت پایتخت های سابق نیز تاثیر چندانی نداشته و این شهرها با وجود معضلات موجود کماکان به رشد خود ادامه خواهند داد. نکته مهم در این ارتباط و در جهت اجتناب از مشکلات مرتبط با کلانشهرها، ایجاد یک مدیریت شهری واحد، منسجم، علمی و کارامد می باشد که بتواند از پتانسیل های انسانی و اقتصادی موجود در کلانشهرها به بهترین شکل ممکن استفاده نموده و تهدیدها را به فرصت ها بدل نماید.

درنهایت اینکه به نظر می رسد بحث انتقال پایتخت از تهران، بیشتر از آنکه راهکاری در جهت حل مشکلات باشد، یک نوع فرافکنی و فرار از مواجهه با مسائل و چاره اندیشی برای آنها و به نوعی پاک کردن صورت مساله است. امری که با توجه به ضعف های بنیادین در زیرساخت های شهری در کشورمان همچون راه، وسایل حمل و نقل عمومی، تاسیسات زیربنایی و...، می تواند به گسترش نابسامانی های موجود نیز بینجامد. گرچه ایجاد قطب های مختلف علمی، اقتصادی، فرهنگی و فناوری در اطراف کلانشهر تهران و تمرکز ارائه خدمات تخصصی در آنها و البته به شرط فراهم نمودن زیرساخت ها و امکانات لازم (همانند تجربه پوترایاجایا در مالزی و یا طرح شهر آفتاب در اطراف فرودگاه بین المللی امام خمینی) می تواند بعنوان اقدامی تاثیرگذار مورد توجه قرار گیرد.

  
نویسنده : خشایار کاشانی جو ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٥
تگ ها :