طرح و شهر

بیان مسائل تخصصی معماری و شهرسازی، ایجاد مکانی برای هم اندیشی و تبادل نظر، اطلاع رسانی و افزایش دامنه آگاهیهای عمومی و فردی درباره موضوعات مختلف حرفه ای، از اهداف اصلی ایجاد این فضای مجازی می باشد

سال ۱۳۸۶، سال خوک، سال تعادل و تفاهم مبارک!!

فرا رسیدن سال ۱۳۸۶ را به تمامی هموطنان، دوستان، همکاران، حرفه مندان و علاقمندان معماری و شهرسازی تبریک و شاد باش گفته و سالی همراه با سلامتی و مملو از موفقیت برای همگی آنان آرزومندم. 

سالی که گذشت سال سگ بود و سالی که پیش روی ماست بر مبنای گاه شماری های شرقی ها سال خوک است. خوک آخرین حلقه دوازده گانه سال هاست و در بطن خود زندگی دوباره با تمام شور و شرش را دارد. هرچه تلخی و نگرانی و اضطراب در سال های بز و میمون و خروس و سگ وجود داشت در سال خوک جایش را به آرامش و شادی و راحتی می دهد.

از نظر طالع بینی چینی سال خوک بهترین سال برای تمام مردم دنیاست. چون در این سال کار فراوان برای همه وجود دارد و گردش پول عادلانه خواهد بود. سالی که از دست گرفتاری های سیاسی و اداری می توان نفسی به راحتی کشید. سالی که برای روشنفکران و اهل حساب و کتاب به یک اندازه خوب است. یعنی سال تعادل و تناسب.

از نظر طالع بينی چينی، در این سال خیانت ها و بی اعتمادی ها بسیار کم خواهد بود. سال صلح طلبی عمیق، سالی که دعوا و اقامه دعوا در مراجع ذیصلاح جای بحث های تند و دعوا و جنگ را می گیرد. متولدین سرشناس سال خوک پاسکال، مادام مانتنون و لوکوز بوزیه هستند.

بنابراین گرچه اینگونه نامگذاری ها و پیش بینی ها ریشه در باورها و سنت های اقوام و ملل گوناگون و وسیله ای جهت بازشناسی ایام بوده است اما حداقل می توان آرزو کرد که امسال سال تعادل و تفاهم در جامعه حرفه ای معماری و شهرسازی کشور باشد. امری که لازمه آن نقد منصفانه و عالمانه و انتقادپذیری شجاعانه است.

درنهایت اینکه امیدوارم آنگونه که لوکوربوزیه بعنوان یکی از مهمترین بنیانگذاران معماری مدرن و واضع اصول اساسی آن شناخته می شود سال ۱۳۸۶ سال وفاق عمومی حرفه مندان این کشور بر مجموعه ای از تعاریف و مفاهیم و ادبیات تخصصی مرتبط بعنوان مقدمه ای جهت هرگونه حرکت و پیشرفت علمی و حرفه ای در این زمینه باشد. 

  

نویسنده : خشایار کاشانی جو ; ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٩
تگ ها :

تاثیر یک مساله فلسفی بر معماری ایران

در وبلاگ یکی از دوستان -غربت فلسفه- که محبت کرده و نظر مرا هم درباره مقاله اش جویا شده بود مطلب بسیار جالبی درباره تاثیر فلسفه بر معماری دیدم که در ذیل اصل نوشتار و در ادامه پی نوشت کوتاه بنده در مورد آن آمده است:

   

«در بررسي تأثير فلسفه بر معماري، نگرش هاي متفاوتي وجود دارد، بعضي از آنها به معماري به عنوان يك بخش خاص كه الزاماً با فلسفه اي خاص در هم تنيده است، نگاه مي كنند، در اين نگرش معماري به عنوان نمود و تجلي يك فلسفه خاص، ظهور پيدا مي كند و بیشتر به عنوان " فلسفه معماري " شناخته مي شود. اما اين مقاله، چنين نگرشي را درست و به حق نمي داند، معماري هيچ گونه فلسفه خاص- تأكيد مي كنم فلسفه خاص - و جدا از خود فلسفه ندارد. به عبارت ديگر، " فلسفه معماری وجود ندارد". اما اين بيان مانع از آن نمي شود كه فلسفه با معماري هماهنگ نباشد. در اينجا، تأثير اين دو بر يكديگر به صورت ساختاري است. تأثير ساختاري به معناي هماهنگي كلي تمام معارف آدمي با يكديگر است. به گونه اي كه هر كدام از معارف آدمي، مي تواند در معرفت ديگر او موثر باشد، هر چند كه اين تأثير و چگونگي آن، به صورت نا خود آگاه باشد .معمول است که در نگاه ساختاری، محقق به دنبال یک بسته پیش فرض ها یا زیر ساختار است تا بتوانند بنای معرفت را بر خاک آن زیر ساختار بنا کند.حال این مقاله سعی دارد تا رابطه ی یکی از ارکان اصلی فلسفه را با معماری نشان دهد.این رکن اصلی، نوع نگاه به ابژه، به عنوان موضوع شناخت در هر فلسفه ای است.  

يكي از مباحث اصلي فلسفه مسلمانان، چگونگي رابطه بين فاعل شناسا ( سوژه ) با شي مورد شناسايي- ابژه – مي باشد. در فلسفه مسلمانان رابطه سوژه با ابژه، در ذيل بحث هستي شناسي قرار مي گيرد نه معرفت شناسي، و همينجا است كه پل ارتباط بين سوژه و ابژه، به پلی ميان " دو هستي " تبديل مي شود، وجود ذهني و وجود عيني. سوژه، در وجود ذهني متبلور مي شود و ابژه در وجود عيني، و همينجاست كه فهم رابطه سوژه و ابژه ، در اين مقال ، مهم نشخيص داده شده است زيرا كه معماری چيزي نيست جز وجود عيني -خود اثر- يك موجود ذهني-  نقشه ذهني بنا-

گفتیم که رابطه بین فاعل شناسا با شی مورد شناخت در فلسفه مسلمانان در ذیل بحث هستی شناسی قرار می گیرد بنا براین با ابژه و سوژه فلاسفه غرب تفاوت بنیادی دارد زیرا ابژه و سوژه در فلسفه غرب در دایره هستی شناسی قرار دارد.بنابراین تعبیر سوژه برای وجود ذهنی و ابژه برای وجود عینی با مسامحه است و فقط برای فهم بهتر مساله است.به نوعی تطبیق سهل وار این دو مساله است و الا مساله وجود ذهنی و وجود عینی خاص فلاسفه مسلمان است و مساله سوژه و ابژه خاص فلاسفه مدرن غرب است.

مسلمانان در ابتدا ، وجود ذهني يك پديده را، قرينه و يكسان با وجود عيني آن دانستند، اما پس از چندي اشكالي در اين قاعده عنوان شده كه باعث و باني بركات فلسفي بسيار گشت. حكماي مسلمانان، به تبع ارسطو، متفق القول، علم را از مقولات " كيف نفساني " مي دانستند، اما همانطور كه ذكر شد، وجود ذهني يك پديده، قرينه و يكسان با وجود عيني آن بود، يعني اگر پديده اي در وجود عيني اش " جوهر" باشد، آنگاه در وجود ذهني اش هم " جوهر" مي باشد و به خاطر اينكه از مقوله " علم " است باید " كيف نفساني " باشد. به گونه اي يك پديده هم بايد " جوهر " باشد و هم " عرض ". حكماي مسلمان براي حل اين معضل فلسفي به تكاپو افتادند. " فاضل قوشچي " رابطه بين عالم و معلوم را به گويي درخشان در وسط ظرفي بلورين تشبيه كرد. گوي درخشان " معلوم " است و انعكاس آن به ديواره بلورين، "علم" عالم را تشكيل مي دهد. در اينجا گوي بلورين، از مقوله پديده بيروني است و انعكاس آن از مقوله كيف نفساني ." سيد سند" از حكماي اشراقي، از انقلاب در ماهيت پديده ها، سخن گفت، پديده در وجود عيني اش، مي تواند جوهر يا عرض باشد اما هنگامي كه به ذهن آمد، ديگر به عرض " كيفيت " تغيير مقوله مي دهد. "محقق دوانی" انگشت انكار را بر روي كيف نفساني بودن، علم قرار داد و آن را از همان مقوله پديده بيروني دانست. اما ملاصدرا پس از همه اين نزاع هاي عقلي حرف ديگري را پيش كشيد.البته ما الان می دانیم که این حرف ملاصدرا تازگی ندارد و قبل از آن بو علی اشاره جالبی به آن کرده است و حتی میرداماد تعبیر و تقریر دقیقی از آن داشته است و حتی عبارات و اصطلاحات او به عینه توسط ملاصدرا تکرار شده است ولی به هر حال شهرت حل این مساله با صدرا ست."آری بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد." طبق این نظر، معلوم به حمل اولي، همان مقوله پديده بيروني است و به حمل شايع، همان كيف نفساني است. به زبان ساده، ذات معلوم و ماهيت آن، همان ماهيت پديده بيروني است ولي همان معلوم، به سبب وجود ذهنی اش جزئي از مصاديق كيف نفساني است. این پاسخ فصل الخطاب فلسفه مسلمانان قرار گرفت. طبق اين نظريه سوژه يا فاعل شناسا، مي تواند به ابژه، بدون هيچ دخل و تصرفي، وجود ذهني دهد و آنرا به تمامي بشناسد بدون آنكه ماهيت آن تغيير يابد. فاعل شناساي ما در اينجا توانايي دخل و تصرف يا قلب ماهيت ابژه را ندارد، ابژه وجود عيني است كه تا مرز وجود ذهني امتداد مي يابد و در ذهن فاعل شناسا مي نشيند.

          حال با اين مقدمات، به يك بناي معماري به عنوان ابژه، مي پردازيم و توضیح می دهیم این تور از رابطه بین ابژه و سوژه چه نکاتی را در معماری پس از اسلام این دیار روشن می کند:

1:تعیین بهترین زاویه دید: از آنجا كه ابژه، يك وجود ممتد سيال از عين تا ذهن است. بهترين زاويه نگرش به ابژه هم جايي است كه ابژه، اجازه حداكثر امتداد و كشش را داراست. اگر بيرون از بنا هستيم، بهترين جا، روبرو آن است. جايي كه بنا پس از گذشتن از حوض يا ديواره ای از درخت و سبزه به ديدگان ما مي نشيند مانند حمام فين كاشان. اما بهترين مثال براي اين مدعا، چهل ستون اصفهان است در اينجا بيست ستون در آب انعكاس يافته و پس از گذشتن از اين فضاي بي تعين به ديدگان ما مي رسد، گويي وجود ممتدي از عينيت به ذهنيت ما پل زده است.و اگر درون بنا هستیم بهترین مکان برای رویت بنا همان مرکز بنا ست.جایی که تمامی نقاط بنا گویی با خطوط ممتدی به دیدگان ما می رسد.مسجد شیخ لطف ا... اصفهان بهترین مثال این امر است کافی است تا در مرکز این بنا بایستید تا حس کنید که تمامی این شاهکار معماری با تمام ابهتش به ذهن شما می آید و یا بر عکس با تمامی ابهتش از ذهن شما دور می شود و به عینیت می رسد.

2: انعطاف پذيري و هم عرضي وجود: وجود ممتد و سيال گونه ابژه اي كه تغيير ماهيت نمي دهد، راه را براي نگرش هاي وحدت وجودي باز مي كند. در اينجا خدا همان وجود متعالي است كه رقيق مي شود و به انسان و حيوان و نامي و جمادي مي رسد. در اينجا ديگر موجودات با يكديگر اختلاف ذاتي ندارند بلكه اختلافشان در ميزان بهره مندي از نور وجود است يكي كمتر مي شود و ديگري بيشتر، به نوعي در عين اختلاف مرتبت، هم عرض اند و در عين وحدت، متكثرند. پس لاجرم معماري هم بايد اين وجود ممتد و سيال را به عرصه ظهور برساند و انعطاف پذيري و هم عرضی را به ديدگان بنشاند. بهترين مثال اين امر، استفاده بسيار از مَنْدَل و ترجيح دايره در كاشي كاريها و گنبدها و مدارس و مساجد دانست. جايي كه دايره به واسطه مثلث به مربع تبديل مي شود و بر عكس. گويي وجود است كه سيلان مي كند و به هر پديده اي، بهره اي مي بخشد.دایره ها مثلث می شوند و مثلث ها شش ضلعی و شش ضلعی های کوچک شش ضلعی های بزرگتر.وحدت در کثرت موج می خورد و کثرت در وحدت آرام می گیرد.  

 3: حداقلي كردن تغيير: در فلسفه مسلمانان ذات و ماهيت ابژه تغيير نمي كند و انسان به عنوان سوژه بايد سعي كند ابژه را تفسير كند. حتي در نگاههاي عرفاني، آدمي را ترغيب مي كنند تا براي شناخت ابژه، در آن نفوذ كند و از خودش درآيد و آن شود. قصه پروانه هاي طالب شناخت شمع عطار را ياد آوريد كه پروانه كامل آن بود كه خود را بر آتش زد تا سر شمع برايش روشن شود. حال اين نگاه در معماري هم تأثير خود را مي گذارد. كاخ ها و عمارت ها، در اين ديار به دو قسمت تقسيم مي شود عمارت تابستاني و عمارت زمستاني و معماران قصد تطبيق با شرايط محيطي مي كنند نه تغيير آن. نوع ساخت و طراحي بنا و مصالح آن با توجه به شرايط اقليمي تغيير مي كند و كوششي در جهت يكسان سازي نوع معماري و مصالح نيست.- مي توان خيلي راحت نوع نگاه فيلسوفان مدرن به طور مثال كانت را با فلسفه مسلمانان به ابژه مقايسه كرد و پی به تفاوت هاي دو معماري برد- باغ دولت يزد با دو عمارت تابستاني، و استفاده حداكثری از منابع طبيعي چون آب و باد، مثال خوبي براي اين بحث است.

کوتاه سخن آنکه در یک بررسی ساختاری،نوع نگاه به ابژه و مسأله شناخت آن می تواند سرفصل قدرتمندی برای ارتباط فلسفه و معماری باشد و شاید به یقین بتوان گفت که تفاوت معماری در شرق و غرب یا دوران مدرن و ماقبل آن محصول تغییر نگرشی ژرف در مسأله شناخت ابژه بود.جایی که سوژه از تعبیر ابژه و جهان به تغییر آن سفر کرد و از تطبیق با جهان، قصد تطبیق جهان با خود کرد.»

پی نوشت:

با نوشتار ارائه شده موافقم. به عبارت دیگر تفاوت معماری سنتی با مدرن یا شرقی با غربی در این است که در اولی سوژه در پشت ابژه است و در دومی یا اخیر در میان آن یا به عبارت دیگر در اولی برای درک سوژه باید از ابژه گذشت ولی در دومی سوژه و ابژه یکی شده اند که نتیجه آن تفاوت بین معماری رمزآلود شرقی و معماری مجسمه وار غربی (مدرن) است.

  
نویسنده : خشایار کاشانی جو ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٧
تگ ها :

خشايارشا، آکروپوليس و ۳۰۰

این روزها اکران فیلم ۳۰۰ که تصویری خشن و غیرواقعی از ایرانیان دوره هخامنشی و ارتش خشایارشا در نبرد ترموپیل با یونانیان به نمایش گذارده به بحث داغ رسانه های فارسی زبان تبدیل شده و هریک به نحوی اعتراض خود را در این زمینه اعلام داشته اند.

تصویری از خشایارشا در فیلم “۳۰۰ اسپارتی” ساخته سال ۱۹۶۲

گذشته از اینکه اصولا این فیلم یک انیمیشن هالیوودی بوده و با مولفه های معمول این نوع فیلمها برای فروش بیشتر تهیه شده است و برداشت های سیاسی و ناسیونالیستی از آن شاید زیاد منطقی نباشد به نظر می رسد که این اتفاق حداقل از چند جنبه حاوی نکات ارزشمندی بوده است که کمتر مورد توجه قرار گرفته و طبق معمول در هیاهوی افراط و تفریط های فرهنگ ایرانی نادیده انگاشته شده است. یکی اینکه به مصداق مثل معروف «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد» دوره ای از تاریخ کهن این کشور که در سالیان اخیر سعی در کتمان یا کمرنگ کردن آن شده بود امروز حتی از سوی همان مخالفان مورد توجه، معرفی و دفاع قرار گرفته است.

دیگر اینکه صفات برجسته انسانی شاهان هخامنشی و ازجمله خشایارشا بار دیگر به این بهانه برای نسل امروز یادآوری، تفسیر و تبیین گردیده است.  ازجمله اینکه مشهور است که اسکندر وقتی که تخت جمشید را به آتش کشید، مجسمه خشایارشا به روی زمین افتاد و اسکندر گفت: «آیا باید بخاطر روح عالی و صفات نیکویت تو را از روی زمین بردارم یا بگذارم که روی زمین بمانی تا بخاطر تاخت و تازت به یونان مجازات شوی؟»

اما در این بین مطلبی که در مورد جنگ خشایارشا با یونانیان و تصرف آتن (بعنوان مرکز قدرت مغرب زمین در آن دوران) و بویژه در رابطه با تاریخ معماری برایم بسیار جالب بود و کمتر مورد توجه قرار گرفته است اینکه خشایارشا پس از فتح آتن دستور داد که سپاهیان او به معبد آکروپولیس تعرض ننموده و آن را سالم نگه دارند. امری که علاوه بر آنکه نشان از فرهنگ دوستی و احترام ایرانیان به مقدسات دیگر آیین ها بوده بیانگر واقعیتی غرورانگیز اما مغفول مانده است:

«شاید تاریخ معماری جهان و غرب به هیچ کس به اندازه  خشایارشا و ایرانیان مدیون نباشد که آکروپولیس را بعنوان سمبل و نماد دوران کلاسیک برای حرفه مندان، علاقمندان، پژوهشگران، گردشگران و عموم نسل امروز حفظ نمودند!»

  
نویسنده : خشایار کاشانی جو ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٥
تگ ها :

معساران: فرانک گری

اثر آدمی نویسنده یا موسیقیدان معمار یا هر آانکه باشد جلوه ای از خود اوست.             ساموئل بتلر

مجموعه ای از تصاویر چهره های معماران معروف جهان براساس آثار طراحی و ساخته شده توسط آنان که تحت عنوان معساران در فارسی ترجمه و منتشر گردیده است به نظرم بسیار جالب امد.

براستی اگر کسی بخواهد مشابه این کار را در مورد معماران ایرانی انجام دهد نتیجه چه خواهد بود؟!!  نظر شما چیست؟ 

  
نویسنده : خشایار کاشانی جو ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢۳
تگ ها :

اهمیت فضاهای پیاده در شهرهای هزاره سوم

چكيده:

اگر در قرن بيستم معيار توسعه يافتگي و سرزندگي يك شهر وجود فضاهاي سبز عمومي وسيع و مسيرهاي سواره عريض و مناسب بود، بايد اذعان كرد كه در قرن حاضر محدوده ها و شبكه‎هاي كامل پياده شهري يكي از مهمترين فضاهاي گذران اوقات فراغت و نشانه بارزي از کاربرد دانش طراحي شهري در فرآيند توسعه شهرها مي باشند. 

تاريخچه توجه به محدوده‎هاي پياده شهري به دهه 1970 باز مي‎گردد كه بخصوص در اروپا و كشورهايي همچون آلمان و هلند فعاليتهاي گسترده‎اي در اين زمينه آغاز گرديد. اما بخصوص در اواخر دهه پاياني قرن بيستم، توجه به پياده روي و محدودكردن حضور وسايل نقليه موتوري در شهرها شكل جدي تري بخود گرفت. آنچنانكه بسياري از شهرها و مسوولان آنها به تدوين برنامه‎ها و چشم اندازهاي توسعه شيكه‎هاي پياده در مقياسهاي زماني متفاوت و بويژه با چشم انداز دهه هاي آغازين قرن    بيست و يكم همت گماشتند. در اين زمينه مي‎توان به برنامه تبديل لندن به يكي از بزرگترين شهرهاي پياده تا سال 2015 و يا برنامه و قانون اجرايي سال 2003 اسكاتلند براي ترويج پياده روي در اين كشور (قانون اصلاح زمين) يا پروژه تحقيقاتي دلفي[1] جهت پيش‎بيني آينده پياده روي در اروپا در سال 2010 اشاره نمود. اما متاسفانه شواهد زيادي در دست است که در کشور ما حتي اهميت توجه به عابران پياده براي دست اندرکاران امور شهري آنچنانکه بايد شناخته شده نيست.  

در نگارش اين مقاله علاوه بر مراجع مکتوب موجود، بيش از چندين منبع و تارنگار مرتبط در شبكه جهاني اطلاع رساني مورد بررسي قرارگرفته و در نهايت نقش محدوده‎هاي پياده بعنوان پهنه هاي رايگان چند عملکردي چند منظوره که طيف گسترده اي از فعاليتها اعم از تفريحي، استراحت و گذران اوقات فراغت، سرگرمي و بازي، فرهنگي و هنري، تجاري و فضاهاي سبز عمومي شهري را بخصوص در شهرهاي هزاره جديد در برمي گيرند، مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است. نتايج اين مطالعه نشان مي دهند که بويژه بدليل عدم توجه کافي به فضاهاي باز شهري و مکانهاي تفريحي در کشور ما در دو سده اخير و نيز تاکيد روزافزون علم شهرسازي جديد بر مقياس انساني و عابرمدار کردن محيط هاي شهري، تدوين يک برنامه جامع جهت تبديل فضاهاي باز شهري داراي پتانسيل  بالقوه به محدوده هاي پياده علاوه بر پويايي و افزايش تعاملات اجتماعي در عصر اطلاعات و ارتباطات مجازي مي تواند نقش بسزايي در ايجاد ارزش افزوده در اين مکان ها و ارتقاء وضعيت اقتصاد شهرها ايفا نمايد.

واژگان كليدي: محدوده پياده، فضاي باز شهري، شهر هزاره سوم، Walk21



[1] Delphi

مقاله اینجانب تحت عنوان اهمیت فضاهای پیاده در شهرهای هزاره سوم در فصلنامه جستارهای شهرسازی شماره ۱۷ و ۱۸ صص ۴۰-۵۱ چاپ گردیده و به تازگی انتشار یافته است. این مقاله پیشتر در  نخستین کنگره بین المللی طراحی شهری در اصفهان -شهریور ۱۳۸۵-موفق به کسب رتبه اول گردیده بود

  
نویسنده : خشایار کاشانی جو ; ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢۱
تگ ها :

مسابقه معماری: نمای برگزيده

حوزه معاونت شهرسازی و معماری شهرداری تهران به مناسبت روز معماری (سوم اردیبهشت سال ۱۳۸۶) اقدام به برگزاری مسابقه ای جهت شناسایی نمای مناسب از نگاه شهروندان نموده است.

اگرچه با عناوین انتخاب شده و نحوه برگزاری و محتوای فراخوان اعلام شده موافق نیستم چراکه این شکل مسابقه اصولا هیچ ارتباطی با دانش- حرفه طراحی شهری ندارد (متاسفانه در کشور ما نماسازی معادل طراحی شهری انگاشته می شود) و از سویی دیگر حتما باید یک نوع دسته بندی بین انواع ساختمانها برحسب کاربری تعداد طبقات و... انجام پذیرد اما از آنجاکه تاکنون در این زمینه در کشور فرهنگ سازی درستی انجام نگرفته این اقدام را در این ارتباط و بعنوان گامهای اولیه جهت ایجاد توجه عموم مردم به کیفیت های بصری محیط شهری بجا و مناسب می دانم. امری که گرچه لازم است اما یقینا کافی نبوده و نیازمند تدوین ضوابط و مقررات کنترلی و هدایتگر توسط شهرداریها و دیگر مراجع ذیربط می باشد.

از سوی مسوولین برگزاری مسابقه از بنده نیز برای همکاری در فرآیند داوری کارها دعوت به عمل آمده است. در ضمن مهلت شرکت در مسابقه و ارسال عکسها نیز تا پایان اسفندماه تمدید گردیده است. در آینده نزدیک برخی از کارهای دانشجویانم را نیز در همین وبلاگ ارائه خواهم نمود. 

  
نویسنده : خشایار کاشانی جو ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٠
تگ ها :

شاهکار معماری يا شهرسازی ايرانی!!

چندی پیش که برای بازدید اولیه به منظور تهیه طرح تفصیلی منطقه سوهانک به این محل رفته بودم گنبدی عظیم و آبی رنگ از دور توجه مرا جلب کرد. هنگامیکه نزدیک تر رفتم دریافتم که وصف این بنا را قبلا در برخی سایت های اینترنتی خوانده بودم:

بزرگترین حسینیه ایران (جهان؟!) در شهرک شهید محلاتی بعنوان شاهکار معماری ایرانی 

دلیل اطلاق این صفت به این بنا نیز این بوده است که اکنون و در مراحل انتهایی کار و زمانیکه سازندگان قصد پوشش کامل گنبد را داشته اند تازه با این مشکل مواجه شده اند که چگونه جرثقیلی را که در مرکز گنبد کار گذاشته اند از درون آن خارج کنند!!! زمانیکه همین سوال را از فردی که بعنوان مسوول کارگاه آنجا استاده بود پرسیدم با خنده جواب داد: شاید با هلیکوپتر!! حتی فردی پیشنهاد داده بود تا این بنا به همین شکل حفظ و همانند برج پیزا بعنوان جاذبه توریستی شهر تهران عمل کند!!

گذشته از اینکه معضل بوجود آمده قابل رفع باشد و یا نه و آن هم با چه هزینه ای به نظر میرسد که اصولا امکان سنجی و مکانیابی ساخت این بنا در شهرکی نظامی (که ورود هر فرد غریبه ای تنها با تشریفات خاص و بازرسی های فراوان امکانپذیر است) و در بهترین نقطه منظرین که مانع دید به کوههای شمال تهران بدلیل استقرار در بالاترین کد ارتفاعی گردیده است و آن هم تنها با یک کاربری خاص (حسینیه) مبین حکایتی واقعی اما تلخ و تاسف آور است:

 این بنا هم یک شاهکار معماری و هم یک شاهکار شهرسازی در هزاره سوم در  ایران است!! 

  
نویسنده : خشایار کاشانی جو ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٧
تگ ها :

چيدمان منزل و فنگ شویی!!

  
نویسنده : خشایار کاشانی جو ; ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٦
تگ ها :

توسعه پايدار شهری: ايران و جهان!!

در خبرها آمده بود که شهردار یکی از شهرهای ایتالیا از این پس عبور و مرور هرگونه وسیله حمل و نقل موتوری را در سطح شهر جهت انتقال مصالح ساختمانی ممنوع اعلام کرده و دستور داده است که برای انجام این کار از الاغ!! استفاده شود تا هم سبب صرفه جویی در مصرف انرژی گردیده و هم درجهت توسعه پایدار شهری کاهش آلودگیهای مختلف را به همراه داشته باشد.

گرچه ممکن است در نگاه اول این مطلب کمی عجیب و حتی خنده آور بوده و نوعی افراط را به ذهن آورد اما در نگرشی عمیق تر حاکی از یک واقعیت است: توجه فراوان و تمرکز مدیریت شهری در کشورهای پیشرو در هزاره سوم بر توسعه همگام و همراه و در احترام به محیط زیست طبیعی بشر و حداقل استفاده از سوختهای فسیلی و انرژیهای تجدیدناپذیر.

درعین حال می تواند هشداری برای ما و مسوولان شهری کشورمان باشد که در روندی معکوس هر روزه به دنبال گسترش حضور اتومبیل ها و وسابل نقلیه موتوری در سطح شهرها بوده و حتی در شهرهای کوچک نیز به تبعیت از شهرهای بزرگ مرتبا شبکه ها و معابر سواره را افزایش می دهند. فرآیندی که سبب تبدیل شهروندان و عابران پیاده به عناصر درجه دوم گردیده و بدون عبرت گیری از تجارب چندین دهه گذشته اروپا و آمریکا تنها توسعه معابر سواره و تسهیل حضور خودروها را در اولویت کاری خویش قرار داده است.   

  
نویسنده : خشایار کاشانی جو ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱۳
تگ ها :

طرح و شهر در هنر و معماري

بهرام هوشیار یوسفی در وبلاگ خود هنرو معماری که شاید بتوان به جرات آن را پربیننده ترین و فعال ترین بلاگ تخصصی فارسی معماری و شهرسازی دانست ضمن معرفی وبلاگ بنده ابراز لطفی نیز درباره من داشته و لینک برخی از مقالاتم را که پیشتر در آرونا نوشته بودم به همراه پست قبلی راجع به مونوریل را ارائه نموده است:

بیش از ۲ سال شاید بشود که خشایار را می‌شناسم و مطالب زیادی در آرونا و داریس و زیباشهر همشهری از او چاپ شده‌ است... اینروزها او هم به جمع وبلا‌گنویس‌های معماری(طرح و شهر) پیوسته.... خشایار معمار و اینروزها شهرساز دقیقی است؛ علم و صنعتی است و دکتری شهرسازی آزاد تهران می‌خواند.  دوره دکتری دانشگاه آزاد، بسیار مدیون آدم‌هایی مثل اوست تا هنوز بتواند حرفی برای گفتن داشته‌باشد.... هوشیار یوسفی

ضمن تشکر از این دوست عزیز باید بگویم که سابقه آشنایی ما با هم به یک اتفاق برمی گردد. زمانی که یک نفر آدم به اصطلاح زرنگ مقدمه بخشی از یکی از مطالب من که در مجله آبادی چاپ شده بود را عینا و با اسم و عکس خود در آرونا گذاشته بود که من نیز در کامنت آن مطلب موضوع را به مدیریت سایت گوشزد کردم. چند روز بعد فردی تحت عنوان مدیر سایت با من تماس گرفت و گفت که موضوع را بررسی کرده و عذرخواهی نمود. او کسی نبود جز بهرام هوشیار یوسفی...

بعدها که او را در جایی دیدم از آرزوهای خود برای انتشار یک روزنامه معماری سخن گفت. و گویی هنوز به جد در پی تحقق این رویاست. آنچنانکه به نظر می رسد هفته نامه نقش نو پیش زمینه ای برای تحقق آن است. 

به هرحال فکر می کنم که نقد معماری به شیوه امروزی به شدت مدیون اوست که شجاعانه به ساختارشکنی نظام سنتی ساخت و ساز و معرفی برخی معماران اسم و رسم داری که با رابطه و باندبازی پروژه های بزرگ این مملکت را در دست گرفته و همچون مافیایی حضور هر فکر نو و جوانی را بر نمی تابند می پردازد. برای او در راهی که در پیش گرفته موفقیت بیش آژ پيش آرزومندم.

  
نویسنده : خشایار کاشانی جو ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱۱
تگ ها :

مونوریل؛ از حاشیه تا متن

چندی است که موضوع ساخت مونوریل برای کلانشهر تهران به محل بحث و مناقشه مسوولان امور شهری و جامعه حرفه ای کشور بدل گردیده است. این گزینه که برای اولین بار بصورت جدی در دوره قبلی مدیریت شهرداری تهران مطرح گردید و حتی اقدامات اجرایی اولیه جهت احداث یک خط مونوریل نیز انجام گرفت، با استقرار دولت جدید و تغییر شهردار تهران به یکی از مهمترین چالش های دو طرف تبدیل و بویژه در ارتباط با اختصاص بودجه تبصره 13 جهت توسعه حمل و نقل عمومی بصورت گسترده تری به آن دامن زده شده و اظهارنظرهای متفاوتی در رد یا قبول آن در رسانه های گوناگون ابراز گردیده است.

اما حقیقت این است که اکثریت مطالب بیان شده در این رابطه نه براساس اصول مطالعاتی جامع علمی و کارشناسی بلکه آمیخته با احساسات و جبهه گیریهای شخصی یا گروهی و یا نگرشی تک بعدی بوده است. به عبارت دیگر، هریک از طرفین بسته به اهداف خود تنها نیمه پر یا خالی لیوان را دیده و به نوعی واقع نگری و برخورد منصفانه و بیطرفانه در این زمینه به فراموشی سپرده شده است.

مونوریل نه آنگونه که موافقان آن اصرار می ورزند حلال همه مشکلات ترافیک تهران و حلقه گمشده ساماندهی حمل و نقل عمومی می باشد و نه بر نظر مخالفان آن که به کارکردهای صرف تفریحی، غیراقتصادی بودن و منسوخ شدن استفاده از آنها در جهان اشاره می کنند، منطبق است.

شاید یکی از دلایل این تناقضات، عدم شناخت تعریف درست و علمی مونوریل باشد که سبب گردیده است با دیگر وسایل حمل و نقل عمومی مترادف فرض گردیده و ویژگیهای مثبت و منفی آنها برای مونوریل منظور شود. مونوریل یک ریل مستقل است که بعنوان مسیری برای مسافران یا وسایل حمل بار عمل می کند. وسایل نقلیه یا معلق یا پهن تر از مسیر باریک خود هستند. در اغلب موارد، ریل دارای ارتفاع از سطح زمین است اما مونوریل ها می توانند در سطح همکف یا زیر زمین یا تونل ها هم حرکت کنند. به هر حال، وسایل نقلیه در مونوریل حتما باید عریض تر از مسیر خود باشند.

از سوی دیگر، مونوریل از ویژگیهایی همچون ایمنی بسیار بالا (حتی در مقایسه با مترو و تراموا)، هماهنگی با محیط زیست، هزینه های اقتصادی نگهداری و اجرا، آلودگی کم صوتی (بدلیل حرکت بر روی نوارهای لاستیکی) و علاقه مالیات دهندگان و برنامه ریزان حمل و نقل در جهان بویژه در سالیان اخیر برخوردار می باشد. در دست احداث بودن شبکه مونوریل در بسیاری از کشورها در حال حاضر همچون دوبی، سنگاپور، جاکارتا، قاهره، کراچی، بانکوک، دمشق و... شاهدی بر این مدعا می باشد. در عین حال که از عدم آگاهی عمومی کافی نسبت به مزایا و آینده استفاده از این وسیله بدلیل تجربه اندک موجود در این زمینه و خطوط نسبتا کم ساخته شده در سطح جهان و مقاومت مسوولان مدیریت شهری در جهان در مقابل ایجاد و توسعه آن به همین دلیل، بعنوان نقاط ضعف مونوریل نام برده می شود.

همچنین، یادآوری این نکته ضروری است که آنچه بویژه امروزه مورد تاکید علم شهرسازی جدید است، استفاده متناسب از مجموعه ای از سامانه های حمل و نقل عمومی همچون اتوبوس، مینی بوس، تاکسی، مترو، تراموا و مونوریل و... در کنار یکدیگر بجای تمرکز صرف و تکیه بیش از حد بر یک گزینه می باشد. امری که مستلزم بررسی دقیق و کارشناسی جهت تعیین سهم هریک از وسایل حمل و نقل عمومی و مکانیابی علمی و جامع نگر خطوط و مسیرهای مرتبط بوده و هر راهکار ترکیبی فاقد پشتوانه مطالعاتی منسجم نیز نمی تواند به نتایج کاربردی رهنمون گردد.

به عبارت دیگر، ممکن است به دلایل مختلف احداث یک خط مونوریل در مسیری خاص بسیار اقتصادی تر و  کاربردی تر از ایجاد یک خط مترو و یا بالعکس باشد و یا پیش بینی تراموا و سامانه سبک همسطح ریلی در محدوده ای خاص مناسب تر از هر دو گزینه مذکور باشد. واقعیتی که به نظر می رسد مورد غفلت متولیان امر در کلانشهر تهران قرار گرفته و پیشنهاد خط مونوریل از فلکه دوم صادقیه تا میدان آزادی، فاقد هرگونه توجیه ترافیکی و شهرسازی، که در عمل تنها منجر به ایجاد فضاهای تجاری درآمدزای پیرامونی به بهانه احداث این مسیر گردید، مصداق بارز این مدعا میباشد.

به هر حال، گرچه امروزه بین همه مراجع و مسوولان امر در توسعه حمل و نقل عمومی بجای گسترش معابر سواره (که به لحاظ کمیت حتی استانداردهای اروپایی را نیز پشت سر گذاشته است!!) بعنوان راهکار اصلی حل معضل ترافیک کلانشهر تهران اتفاق نظر وجود دارد اما به نظر می رسد که تنها با پیش بینی یک برنامه مدون، علمی و کارشناسی که بجای تکیه صرف بر مهندسی ترافیک با رویکردی شهرسازانه و همه جانبه نگر تهیه گردد، می توان به آینده امیدوار بود.

  
نویسنده : خشایار کاشانی جو ; ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٧
تگ ها :